ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
187
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
تا هر يك به نياز خود برسد و از لوازم ضرورى اين اجتماع نيازمندى است تا هر يك از آنان حاجتهاى مطلوب رفيقش را كه در دل دارد بشناسد ، و اين شناسايى ناگزير راهى دارد بنا بر اين لطف الهى اقتضا مىكند كه ابزار مخصوص و الفاظى كه مركَّب از صداها و حروفى است كه از اين گوشت مخصوص به صورت خاصى پديد مىآيد وضع كند در اين صورت دليل نياز حتمى به وجود زبان را شناختى كه همان اظهار كردن اغراضى است كه در نفس مىباشد و چون مطالب ياد شده را دانستى مىگوييم : چون الفاظ منحصرا در برابر تصوّر معانى ذهنى تصوّرى و تصديقى وضع شده است تا بر آنچه از آنها در ذهن يافت مىشود دلالت كند و غالبا آن تصوّرها و تصديقهايى كه نفس قصد دارد از آنها تعبير نمايد از ملكات فاضله يا پست صادر مىشود ، ملكات فاضله همان صورتها و اخلاق پسنديده و عقايد درست است به گونه اى كه در تعبير از آنها قصد اصلاح كردن كار دنيوى يا اخروى را دارد . و ملكات پست ، ضدّ ملكات فاضله است كه در ذهن نفوذ كرده به گونه اى كه مقصود از تعبير كردن آنها فقط آزار دادن ديگرى و سخن به دو ناروا گفتن و دشنام و نفرين و غيبت كردن و جز آن مىباشد پس هر گاه از ملكاتى نشأت بگيرد بىترديد حضور دائمى در ذهن دارد و در نتيجه تعبير لفظى از آنها بيشتر است و به علَّت تعبير زياد از آنها و تكرارشان در وجود زبانى ، و تعبير كردن زبان به عبارتى كه بر آن الفاظ دلالت مىكند ، براى زبان تأثير پذيرى و فرمانبرى از مواضع و مركز آن الفاظ حاصل مىشود در نتيجه الفاظ زشت از ديگر الفاظ بر او آسانتر و سبكتر مىآيد و بر اساس آن عادت و فرمانبرى به آن عبارت ميل طبيعى پيدا مىكند و اين همان در خواستى است كه زبان بدان عادت كرده است اگر عادت خير كرده باشد خير است و اگر عادت بد كرده باشد بد است ( 1 ) اگر چه اقتضاى حقيقى تنها همان اقتضاى نفس براى آن تصورها و تصديقهايى است كه سر مىزند از ملكه اى كه براى نفس حاصل شده لكن چون مقصود از اين كلمه هشدار بر زشت بودن سخن زشت و منع از دارا شدن اخلاق و تمايل به چيزى است كه شايسته نيست به آن تكلَّم شود و هشدار بر سخن نيكو گفتنى است كه سودمند باشد و فرمان به ملازمت سخنى كه گفتن آن نيكو و شايسته باشد ، و اين خوبى و بدى و فرمان و منع از چيزهايى است كه در اعتقادها نفوذ و دلها بر آن پيچيده شده جز اين كه گاهى بر اثر علَّتى از آن غفلت مىشود و نياز هست كه شنونده را
--> ( 1 ) اين عبارت شارح ، حديث نبوى را كه معروف است ، در بردارد .